تبلیغات
غباردل - نقدی برکتاب تاریخ درجستجوی تاریخ
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید ! Blogroll Me!

پیغام مدیر : به شما كاربر محترم ،خوش آمدمی گویم. امیدوارم وبلاگ بتواندمفیدباشد.

نظرسنجی
صفحات وبلاگ

اخبارخبرچین
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

پشتییانی
جمعه 13 مهر 1386
نقدی برکتاب تاریخ درجستجوی تاریخ

کتاب تاریخ درجستجوی تاریخ نوشته آفای مصطفی فرزام هست که توسط انتشارات ایران فردا به تعداد1000نسخه ودربهار 1386 منتشر شده است.کتاب در215 صفحه وبا یک پیشگفتاروچهارفصل به نامهای دین درجسجوی هویت ، تاریخ دولت مردم سالاری ، درجسجوی اندیشه ، نقش نویسندگان تنظیم شده است .

درابتدابایدبنویسم زمانی که این کتاب منتشرشد من نه قصدخرید این کتاب راداشتم وبالطبع نه قصد نقد.ازسرکنجکاوی که من وآقای احمدی (ازدوستان ودبیرفیزیک) داشتیم بدنبال کتاب آنهم ازنوع امانتی بودیم .آقای احمدی به فکر امانت گرفتن از آقای مدیرمدرسه بودکه آنهم ازدادن کتاب به جناب ایشان طفره رفتند .تااینکه کتاب فوق رادردست یکی ازهمکاران ( که می گقت قصد خرید نداشتم وفکرکردم نویسنده می خواهدهدیه بدهد،لذاقبول کردم وبعدازاینکه قبول کردم گفت مبلغ 1600می شودوناچارپرداختم)دیدم برای ارضای حس کنجکاوی کتاب را برای لحظه ای ازاودرخواست کردم .درهمان دم چشمم به جمله ای در میانه های کتاب افتادکه با روحیات خصوصی نویسنده درجمع های خصوصی تضادداشت (درپایان به آن می پردازم )  وهمین بودکه این کتاب راامانت گرفتم وخواندم .با خواندن کتاب نکاتی رایافتم که باواقعیت رفتاری نویسنده درمحفل ها وجمع های خصوصی تفاوت داشت.این نکته وآنچه که درپی می آیدمربرآن داشت تامطالبی رادرباره این کتاب بنویسم .

 

 

1-نام کتاب تاریخ درجستجوی تاریخ هست .مگرمی شودشی بدنبال خودش باشد .تاریخ چه کسی هست که بدنبال خودش درخودش می گردد.؟با اینکه نویسنده درپیشگفتارودربعضی جاهای دیگرسعی داردتوضیح دهد منظورازاین عنوان چیست ولی موفق نبوده تابه خواننده بقبولاندکه هدفش ازاین عنوان چیست .؟اگرقبول کنیم که تاریخ روحی داردکه درمسیر زمان جریان دارد.آیااین روح خودش رامی تواندجسجتوکندآنهم دردرون خودش .؟

2- کتاب مزبوردرزمره کدام یک ازدیدگاهای مربوط به علم تاریخ قرارمی گیرد.؟آیاتاریخ نقلی هست که صرفا ًحوادث گذشته را نقل می کند،که قطعا ًنمی توانددراین جایگاه قرارگیرد.اگربادیدگاه تحلیلی ،علمی ومعرفت شناختی نوشته شده است ،قصدداردکدام موضوع راموردتامل ،مطالعه وکنکاش قراردهد.؟آیاکل تاریخ ایران وغرب را.؟که به نظرمی رسدکل تاریخ ایران رامی خواهدباهم مطالعه کند.وچون نمی شودتاریخی با این سابقه طویل وعوامل موثروموانع موجودرایکجا مطالعه کردنویسنده دچارکلی گویی شده است .کلی گویی که ره به جایی نمی بردوحتی دچارتناقض گویی وافتخار به گذشته می شودکه به پاره ای ازاینهااشاره خواهدشد.

3- نویسنده دربخشی ازکتاب تحت عنوان درجستجوی دموکراسی درگذشته ایران بدنبال دموکراسی درگدشته ایران هست.برای رسیدن به مقصودخودازداریوش وکورش ورفتارهای آنها درهنگام اشغال سرزمینی ولوح های که باقی مانده یادمی کند. خیلی ازماایرانیان سعی داریم خیلی ازمسائل فرهنگی ، سیاسی ،علمی را که امروزه به هردلیلی ازآنهامحرومیم ولی دیگران دارنددرگذشته خویش بجوئیم وبه آن افتخارکنیم .ازحمله آنچه را که امروزه ازویژگیها وقوام یک حکومت مدرن هست درگذشته خودبیابیم . مفاهیمی مانند دموکراسی وحقوق بشروقانون ازاین قیبل مسائل هست که تلاش داریم بابرداشتن ذره بین درخرابه های گذشته به دنبال آنها بگردیم وبعدلوحی ازکورش یا داریوش ویا دیگری می یابیم وبه آن استناد می کنیم .کاری که نویسنده تلاش داردتابه آن برسدوثابت کندکه مادربرهه ازتاریخمان اینهاراداشتیم .

اماازاین نکته غافل می مانیم که ًرفتاریک یا دوشاه هرگزنمی تواندیک قائده کلی درطول تاریخ محسوب شود .اگرچه رفتارکورش یاداریوش می تواندقابل تقدیرباشداماآیادرتاریخ چندهزارساله ایران می تواندمورداستنادعلمی قرارگیردکه ماحکومتهای طرفداربرابری انسانهاداشته ایم.؟درگذشته مان دموکراسی داشته ایم .؟

نکته دیگراینکه مردم سالاری وحقوق بشرازمفاهیم مدرن امروزی هستندکه نمی توان درگذشته دنبال آنهاگردید.نویسنده دردرک این نکته عاجزهست که دموکراسی یک شیوه حکومت است که درآن مردم تعیین کننده اصلی نوع حکومت ونحوه به قدرت رسیدن حاکمان هستندبه عبارتی این رای مردم است که نوع حکومت وشخص حاکم ونماینده را معلوم می کندکه خوداین حاکمان نمایندگان مردم هستند.همین جاهست که تفاوتهاباگذشته ظاهرمی شود.شاهان گذشته درایران نه نماینده مردم که صاحب مردم بودندونه مردم حق انتخاب داشتند.  شایدبتوان بااغماض این نکته راپذیرفت که دربعضی از سلسله های شاهی مجمعی ازشاهزادگان وروسای قبایل وایالات باقدرت محدودبودندکه یک نفرراآنهم ازتبارشاه ویاخاندان او به عنوان شاه انتخاب می کردند.حتی درآتن که دردوران باستان دارای نوعی  حکومت دموکراسی بوده ، نوع محدودی ازدموکراسی وجودداشته  که فقط یک عده خاص می توانستنددرانتخاب حاکم نقش داشته باشندنه همه مردم .حال چگونه مامی خواهیم بایک نمونه درتاریخ به خودبقبولانیم که مادموکراسی وحقوق بشرراخودداشته ایم .؟

4- غرب ستیزی : نویسنده ازهمان ابتدای کارتمدن غرب را به وحشِانه بودن متهم می کند.حال چگونه به این نتیجه رسیده است معلوم نیست.من دراینجابه پاره ای ازاین غرب ستیزی ها اشاره می کنم. درپارگراف سوم صفحه 13 دقت کنید.اولامعلوم نیست دانشمندان غربی به چه نتیجه درظرف 200سال رسیده اندکه دانشمندان شرقی درمدت 1000سال : «عالمان غربی بی پروابه دست آوردهای پیشین قرون وسطایی تازیانه زده اندواندیشمندان شرقی دربرابرجمودواستبدادهای فکری وسیاسی همان نتیجه رابه جای صدیادویست سال ،طی هزاران سال به دست آورده اند» آیادستاوردهای اندیشمندان شرقی درطی این مدت توانسته راهی برای نجات انسان بیابد که غربیان نتوانستند.اگرآری پس اینهمه استبداددرطول تاریخ شرق نتیجه چیست ؟ دوما ًبراستی آیاتمدن غرب سابقه 200ساله دارد.پس تمدن یونان چیست .؟تمدنی که مادرتمدن غرب هست .ازطرف دیگرازرنسانس بیش از5قرن می گذرد.ثانیاً آیاتمدن غرب سراسروحشیانه هست .؟رابعادرص75ضمن اینکه ازغرب تمجیدمی کندوآتن راپایه ریزدموکراسی می داندتاریخ غرب رابه 500سال پیش ازمیلادمی رساند. قصددفاع ازتمدن غرب راندارم امااکثر اندیشمندان شرق اکنون به این نتیجه رسیده اندکه درتمدن غرب جنبه های مثبت هم هست که می شوداخذواستفاده کرد.درجایی ازهمین پاراگراف می نویسدکه تمدن شرق می تواندالگویی باشدبرای نسل آینده آنان اگرماهواره هابگذارند.مشخص نیست منظورکدام تمدن ازشرق هست آیاتمدن شرق آسیایا غرب آسیا .ایراد اینجاست که نویسنده نتوانسته تعریف دقیقی از تمدن شرق وغرب برای خودتعریف کندتاخواننده را دچارسردرگمی نکند.در پاراگراف 2ص 49 دقت نمائید«................آیادرزندگی آنها مفهومی به نام 1- اصالت انسانی 2- احترام به شخصیت وجودی فردی که شریک تاریخ است ،وجودداردیااینکه هردوبازیچه قرارگرفته اند.» .واقعا ًهمینگونه هست؟ مگرنه این است که بعضی روشنفکران شرقی ایرادشان این است که عیب فرهنگ غربی این هست که اصالت را به انسان داده است .پس اومانیسم وانسان مداری غربی چیست.؟

ازطرف دیگردرهمین کتاب از خوبی ها غرب یادمی کنددرحالی که یکجاآنهاراوحشی می نامدکه پشتوانه فرهنگی ندارنددرجایی دیگربه تعریف وتمجیدمی پردازد.«پارگراف دوم ص 80 سیر دموکراسی نشان می دهدکه قوام وثبات حکومت ملی اروپا به سه شرط اصلی بود.» وی سپس به این سه شرط می پردازد.ضمن اینکه اصولا ً حکومت ملی اروپا کدام نوع حکومت هست ؟ فرانسه ،انگلیس ، آلمان ، لهستان ایتالیایا آلبانی ؟ یا منظوزکل اروپا هست ،که ااگراین باشد اروپایک حکومت واحدملی ندارد.وقتی می گویم ملی منظورمردمی اندکه درچارچوب یک مرزمشخص همراه با عوامل وحدت بخش وبا نظام سیاسی ویژه  خودهستند ؟.پارگراف « سوم ص 109...... ماراازوحدت ملی وسرمایه های ذهنی وفکری که اروپائیان به تازگی به آن دست یافته بودنددورکرد.».؟نویسنده همان ابتدانوشته مادرهزاران سال به آن رسیده بودیم ؟اکنون چگونه می خواستیم ازآنها چیزی راکه داریم بگیریم ؟ آیااینهاهم نشانه تناقصات فکری وآماری نویسنده نیست .؟

5- درپارگراف آخرص 16آورده است :«امروزهرمعلولی می تواندعلتی برای خودگرددحتی درخودودیگران تاثیر بگذارد.» ازنظرفلسفه هیچ معلولی نمی تواندعلت خودگردددرغیراینصورت دچاردورمی شودکه باطل هست مثل اینکه بگوئیم حسن پدرعلی هست وعلی پدرحسن .مگرمی شودیک نفرهم خالق باشدوهم مخلوق خلق شده خودباشد.بنابراین هیچ معلولی نمی تواندعلتی برای خودباشد.درپارگراف دوم ص 141 هم نویسنده دچارهمین خطاشده است آنجا که می نویسد: این دوراجتماعی بین علت ومعلول به جامعه بینش داده وباعث تغییرمی گردد.

6- پاراگراف چهارم ص 12 هیچ ارتباطی با موضوع های قبل وبعدخودندارد،ضمن اینکه درخودپاراگراف معلوم نیست که عامل تعیین کننده چیست .؟

البته ازاین نوع عدم ارتباط ها ومشکلات درجاهای دیگری ازکتاب دیده می شود که ارتیاطی با مطالب پس وپیش خودنداردکه بیانگراستفاده وچسباندن بریده های مختلف کتاب های دیگرهست که مطلب را گنگ می کند .نگاهی به پاراگراف های صفحات 34،35،36،37 این موضوع رابه خوبی ثابت می کندکه ارتباط چندانی با عنوان مبحث نداردویا موضوع های یکدیگرندارند.

7- درپارگراف 2ص 79 ضمن نقل خاطره ای ازخودبه این دعایی که معمولا روضه خوانهاومداح ها درپایان جلسه خودمی کنندایرادمی گیرد«خدایامریض های اسلام شفاعنایت کن »بایدگفت شایداین دعابراثرعادت ویاهمان شرطی شدن پاولف درروانشناسی هست نه براساس اعتقاد.من فکرنکنم کسی دربین روحانی وغیرروحانی چه مسلمان یاغیرمسلمان به چنین امری اعتقادداشته باشدکه آدمهای غیرمسلمان شفاءنیابند.این توهمی هست که بعضی ازافرادازجمله نویسنده تحت تاثیریکی سری پیش زمینه ها وپیش فرض های فکری ایجادمی شود.

8- فعالیت سیاسی اصلی وموثرآقای مصدق درپهلوی دوم بوده است نه دردوران قاجار.

9- درپاراگراف 3 ص 84 می نویسد ما آخرین رژیم ازسلسله زنجیرتاریخ 4000ساله هستیم .چگونه ایشان پی بردندکه ماآخرین این زنجیره هستیم ؟ مگرقراراست بعدازاین رژیم اتفاقی بیافتدکه همه چیزازبین برود.؟مگرهرنسلی بعدازنسل دیگربوجودنمی آیدوآیاآن نسل جدیدحکومت نمی خواهد.؟به علاوه تا به آنجا که به تئوری پردازان حکومت فعلی مربوط می شود خودراادامه آن حکومتها نمی داند.؟چگونه آقای نویسنده حکومت رادامه سلسله قبل می داند.؟درحالی که نویسنده درجایی ازکتاب انقلاب ایران راپایان حکومت شاهنشاهی می داند.

10- نویسنده بهردلیلی که نمی دانیم چه هست درجایی ازکتاب مردم عرب رابه غیرارحکومتهای آنهامی داندوتمام زجری را که به مردم ایران درطول حکومت خلفای اموی وعباسی به ایرانیان رفته است به حاکمان آنهامربوط می داند .امادرص 93 پاراگراف 2 اعراب رامقصر می داندوبه آنها می گویدکه فرق کافورونمک رانمی دانند.سوال این است مگر کسانی که به ایران حمله کردندازهمین مردم عرب نبودند.چه شد درجایی ازکتاب آنهاراازحکومت جدامی کنددرجایی آنهاراسرزنش می کند.؟

11- نویسنده درپاراگراف آخرص 95 شعررااکتسابی می داندواین یعنی اینکه فرددرتعامل بادیگران درجامعه ودیدن آموزش می تواندشعربگویدوشاعرشودوآنچه که به اوارث می رسد نادیده گرفته می شود؟قریحه شعریک صفت مورثی هست که هرکسی آن را داشته باشدباکمی تمرین وممارست می تواندبه ذوق خودجهت بدهد.بنابراین می توان گفت هردوی این عوامل اکتسابی وژنتیکی باهم می توانندازیک شخص شاعربسازند.کسی که اصلااستعدادی دراین زمینه نداردچگونه می توانداین هنررادرخودرشددهددرصورتی که ممکن هست علاقه شدیدی هم به شعرداشته باشد.

12- غلط املایی درمتن کتاب تاحدودی دیده می شودکه می توان آن راناشی ازاشتباهات تایپی دانست ، ولی اگریک غلط درجاهایی متفاوتی وجودداشته باشدناشی ازسهل انگاری نویسنده ویا ندانستن معنای لغت باشد.درصفحات زیادی می توان مشاهده نمودکه که لغت «غالب » را به جای «قالب» بکاربرده است برای نمونه درصفحه های 117(که درهمین صفحه سه باراشتباه غالب رامرتکب شده درپاراگراف پنجم و اول ودوم ) ، 119، 7، 13

13- برداشت غلط ازخیام : بنابه گفته های اغلب محققان متفکر، خیام درزمینه علوم مختلف ازجمله ریاضی ونجوم سرآمدعصرخودبوده است .وی دارای رباعیاتی هم هست .وی رادهری مذهب می دانندکه عقیده ای به آخرت نداشت .بیشتررباعیات اوهم همین نکته راتائیدمی کند.شعری هم که درکتاب آمده همین مضمون راتائیدمی کند.درحالی که نویسنده می خواهداورادرزمره عرفاومذهبیون قراردهدکه به آخرت وبازگشت به آخرت وخاک اعتقاددارد.درصورتی که خیام به آخرت اعتقادی نداشته است.

14-اشتباه علمی در پاراگراف سوم ص128 : آتشفشان دماونددرپایان ترشیاری وکواترنری فعال بوده واین زمانی است که هنوزانسانی بنابه مستندات تاریخی دراطراف این کوه نبوده که اسیرخشم آن شود .قدیمی ترین نشانه حضورانسان دراین ناحیه مربوط به غاری درکیلان دماونداست که 14000سال تخمین زده می شود.ازطرف دیگرهیچ گزارس تاریخی مبنی برآتشفشان دماوندومرگ انسانهادرپای آن وجودندارد.

15- پاراگراف آخرص 184

بین حقیقت وواقعیت تفاوت وجوددارد.واقعیت آنچه هست که درجهان خارج موجودیت یافته است حال ممکن است درست (حق ) باشدیاباطل ،لذاممکن واقعیتی اصلاًحقیقت نداشته باشدویاحقیقتی اصلا ًبه واقعیت تبدیل نشده باشد.نویسنده می نویسد«عدالت جهانی یک حقیقت رامی پذیردکه ماهم قبول کنیم ...... » این کدام حقیقت است .؟بله واقعیاتی مانند فضاپیمای دیسکاوری ،امریکابزرگ ترین تولید کننده گندم ، قانون نسبیت وجودداردکه همه می پذیرند ،اماآیااینهاباعث می شودتابه صاحبان آنهابه چشم حقیقت بنگریم وآنهاراصاحب حق بدانیم .؟

16- خودشیفتگی ایرانی : درکتاب نمونه های زیادی هست که به تاریخ گذسته افتخار می شود، ازجمله درادامه مطلب بالادرص 185که ادعامی کندایران هرگزبه دیگران تهاجمی نداشته است .

ایرادما ایرانیهااین است که خودرادرتاریخ وتاریخمان رامبراازهرگونه خطایی می دانیم همیشه این دیگران بوده اندکه به ماهجوم آورده اند.البته این ناشی ازاثرتبلیغاتی وحس ناسیونالیستی افراطی هست که ماراتحت تاثیرقرارمی دهدکه کل همین پارگراف بیانگرتحت تاثیرتبلیغات قرارگرفتن نویسنده هست.براستی اگرمادرطول تاریخ مهاجم به سرزمین های دیگر نبودیم پس هجوم وحمله های باستانی به سرزمین های دیگرنظیرروم ،یونان ، مصر وهنددرشرق وغرب وجنوب وشمال وگسترس سرزمین ایران ازنیل تاسیحون وجیحون ودرجنوب تابخشی ازسرزمین شبه جزیره عربستان ودرشمال تا جنوب روسیه کنونی چه بوده است.؟آیاهمه این سرزمین های که درتاریخ جزوسرزمین ایران بوده اندخودشان التماس می کردندکه ماراجزئی ازکشورخودبدانید.؟ازیک معلم تاریخ بعید است که واقعیتهای تاریخی را نادیده بگیرد.بایدبپذیریم همانطورکه ماموردهجوم وحمله واقع شده ایم ماهم درگذرگاه تاریخ دیگران را موردتهاجم قرارداده ایم .

17- سلاح هسته ای : «نویسنده درهمین پاراگراف که درشماره 14به آن اشاره شدضمن انتقادازکشورهایی که نمی گذارندایران به سلاح هسته ای دست یابدمی نویسدکه اگرایران به این سلاح دست یابددرراه اهداف توسعه طلبانه سیاسی ونظامی به کارنخواهدبرد.مادرصددیافتن هویت تاریخی خودهستیم واین کارراباید40سال پیش می کردیم .»

اولابین انرژی اتمی وسلاح اتمی تفاوت هست دومامسئولان هیچ موقع نگفته اندکه ایران سلاح اتمی می خواهدبلکه تمام تلاش آنهادرصحنه بین الملل این است که ثابت کنندآنهاقصددستیابی به این سلاح را ندارند.سوما ً آیادستیابی به سلاخ هسته ای باعث دستیابی به هویت می شود.؟اگراین گونه هست پس چرااسرائیل نتوانسته دربین مردم دنیا برای خودهویتی کسب کند.؟چراپاکستان با داشتن بمب اتم نتواسته پیشرفت کند.؟هویت یابی برمبنای سلاح نیست .

همین نکته رادرپاراگراف دوم ص 194 به گونه ای دیگرتکرارمی کنددقت کنید«ماحرف های فردارابادستیابی به منابع ودخایرانرژی اتمی صلح آمیزفرداخواهیم زد.........................وگام به گام زمان پیش می رود.»

(بایدبگویم من مخالف دستیابی به انرژی اتمی وحتی بمب اتمی نیستم والبته که من دلایل خاص خودکه مبتنی برمسائل بین المللی وژئوپلتیک منطقه هست دارم .من هرگزبه این فکرنمی کنم که بادستیابی به انرژی اتمی به پیشرفت اقتصادی و صنعتی وکشاورزی می رسیم چرا که پیشرفت نمودن مستلزم شرایط ولوازم خاص خودهست نه انرژی هسته ای . )

18- پاراگراف دوم ص 189 .دراینجابازهم معلوم نمی شودبه کدام دیدگاه اشاره می کند.

19- درپاراگراف آخرص 194واول ص 195 بعدازاینکه می گویدجوانان باتحصیل درخارج ثابت کرده اندباداشتن امکانات علمی می تواننددرسطح جهان بدرخشند می نویسد«این جواب کسانی که می گویندمهم نیست که درگذشته چنان وچنین بوده ایم بگوییدحالا چه داریم وهستیم .» ودرآخرپاراگراف المپیادهای سالانه راشاهدمی گیرد.

اولا آیاکسانی که درکشورهای دیگرموفق بوده اندنتیجه علم وفرهنگ داخل کشورهستندیاکشورمیزبان ؟ کشورمیزبان .بنابراین تادرداخل کشوری نظام علمی موفقی نباشدنمی توان پیشرفت کرد.همان نیروهای که درآنجا موفق بوده اندبا ورودبه نظام آموزشی کشوربه هرزمی روند.ثانیا ًچقدرازهمان دانشمندان به خارج رفته اند وهرگزبرنگشتند.چرا؟ سوما ً آیاالمپیادهانشانه موفقیت هست.؟وقتی قرارباشدازسراسرکشوربامسابقه وامتحان افرادنخبه راانتخاب وبعدبرای چندماه آنهاراتحت کنترل وآموزش های مختلف قراردادآیابایدانتظاری غیرازموفقیت داشت .؟براستی آیااینهانشانه پیشرفت وموفقیت هست ؟گمان نمی کنم .چرادربین برندگان هرگزکشورهای پیشرفته نیستند.؟امامقایسه کنیدنقش کشورهای پیشرفته درتولیدعلم راباکشورهای برنده مسابقه ها را ، کدام یک نقش بیشتری دارند.؟نکته دیگربیایدآماربگیریدببینداین برندگان چنددرصددرایران مانده اند وچنددرصدبه خارج رفته اندودیگربرنگشته اند.زمانی پیشرفت علمی وبدنبال آن پیشرفت جامعه اتفاق می افتدکه همه گیرشده باشدودرسطح جامعه گسترش یافته باشدنه باتربیت چندنفرخاص که با نبودشان علمشان هم نیست .

20- نویسنده درکتاب خودبارهاازمتفکران ودانشمندان خاصی نام می بردگویادرپهنه بزرگ ایران همین چندمتفکرودانشمندوجوددارند.اوج ارادات ایشان را به متفکران می توان درص 140دید.اودرپاراگراف آخرازکسانی مانندمطهری ، شریعتی نصر،حمیدعنایت نام می برددرحالیکه درکتاب نامی ازمتفکران به نامی همچون سروش (که کمترکسی هست که اورا نشناسد) داریوش شایگان ، مجتهدشبستری ، کدیور، سیدجوادطباطبائی ،رضاداوری اردکانی ودیگران که بسیاری ازاینان درراه تحقق آرمانهایشان (آرمانهایی که درجهت اعتلای کشورشان ) رنج های بسیاری را برده ومی برند.هزیک ازاینان اندیشمندانی اندکه درجایگاه والایی ازاندیشه درجریانهای فکری فعال دراین دووسه دهه قراردارند.این درحالی هست که ازسیدحسین نصرکه تحمل رنج ماندن درایران و سختیهارابعد ازانقلاب نداشت یادمی کند.به گمانم حالت دوم که ناشی ازعدم شناخت جریانات فکری کشورهست  عامل اصلی مغفول گذاشتن نقش ایشان دراندیشه ایران کنونی هست که خوداین برمی گرددبه منابعی که درتهیه کتاب استفاده شده ، چون قدیمی بوده اندلذا طبیعی بوده که درآنجا نامی ازمتفکران جدید برده نشده و ازطرف دیگر نویسنده هم که شناختی ازجریان های فکری حال حاضرکشورنداشته ،لذادرکتاب خودازآنهانامی نبرده است .

21- چهره دوگانه نویسنده : اما آنچه مرابرآن داشت تااین کتاب را بخوانم تضادی هست که بین آنچه درکتاب نوشته شده باروحیات نویسنده درجمع های کوچک وخصوصی هست .اگرچه من وآقای احمدی خیلی وقت پیش به این دوگانگی پی برده بودیم ودرمباحث یکدیگربه آن اشاره می کردیم ، حتی آقای احمدی (بنابه قول خودش )چندباری این نکته راباخودنویسنده هم درمیان گذاشته بود.شایدیکی ازدلایلی که مدیرمدرسه ازدادن کتاب وی به آقای احمدی طفره رفته همین نکته باشد.اگرکسی باروحیات فردنویسنده درمحفل های دوستانه که گاهی صحبتهای خاص این محافل مطرح می شودآشناباشدبه خوبی به این دوگانگی بین اووکتاب نویسنده پی می برد.سعی می کنم چندنمونه ازاین مطالب راکه درکتاب آمده وبانظرات وی درمحافل خصوصی درتضادهست بنویسم .

درپاراگراف آخرص 84 حکومت ونظام جمهوری اسلامی راحکومت خردمندان وعادلانه می داند.درحالی که وی درجمع دوستان بارهاهمین نظامی را که عادلانه می داندتحت عناوین مختلف وبابدترین شیوه نقد وبه زیرسوال می برد .؟؟؟؟؟

در چندجایی ازکتاب به حکومت پهلوی می تازد.امابارهاشده که غبطه آنهارامی خورد.؟؟؟؟

درپاراگراف دوم ص 190ازظهوروتجلی روح انسانی ازجامعه ی ایرانی درآستانه قرن جدیدمی گویدکه جهان شاهدآن خواهدبود.این درحالی هست که نویسنده بارهاآنچه راکه حکومت ایران درحال حاضرداردبه زیرسوال می برد.؟براستی آیاروح انسانی که نویسنده می گویدهمان هست که اکنون وجودداردیا روحی غیرازان هست که الان وجوددارد.؟گمان می کنم مطلب روشن هست وآن روح چیزی غیرازآنچه وجودداردنیست.چراکه چیزی که واقعیت نداردنمی تواندمورداشاره واقع شودوتجلی یابد.

درص 38 ازکتاب می نویسد که اگرکمک ملت ایران به مردم فلسطین ولبنان نبودفکرمی کنیداسرائیل چه بلائی سرشان آورده بود.این درحالی هست که همین سال پیش وقتی " هنیه "ازرهبران حماس ونخست وزیرفلسطین به ایران آمده بودواخبارروزحاکی ازکمک 200میلیون دلاری ایران به وی بودنویسنده کتاب باعصابنیت تمام درسرمیزنهاربه دولت حمله کردکه چرابه یک مشت عرب فلسطینی کمک کرده درحالی که ماخوددرفقرورنجیم .

اینهانمونه های ازدوگانگی رفتارنویسنده ونوشته هایش درکتاب هست .؟سوال این هست که علت این دوگانه بودن درچیست .؟

وقتی کسی خوددچاردوگانگی رفتاری وفکری هست چگونه می توانددم ازعدم بلوغ مردم بزندوآنهارامتهم به عدم بلوغ نمایدچنانکه درجایی ازکتاب اززبان بازرگان این حرف را می زند.؟عیب دیگران رادیدی عیب خودرانیزببین .

 

نوشته شده توسط سیدعباس فاطمی ساعت 08:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari